به نام خالق گلي که ابري را مي گرياند تا گلي را بخنداند
به جاي دسته گلي که فردا بر سر قبرم مي گذاري امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن
به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم نثار ميکني امروز با تبسمي شادم کن
به جاي متنهاي تسليت گونه که فردا در روزنامه ها مينويسي امروز با پيامي کوچک خوشحالم کن
من امروز به تو احتياج دارم نه فردا

به ياد داشته باش هر گاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت
خش خش بر گها را احساس کردي و هر گاه در ميان ستارگان آسمان تک
ستاره اي خاموش ديدي براي يکبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان
بلکه از ته قلب نازنينت بگو: يادت به خير
گفتم دوستت دارم گفتي من هم
گفتم عاشقت هستم گفتي من هم
گفتم تنها هستم گفتي من هم
گفتم مي خواهم با تو باشم گفتي من هم
گفتم تا هميشه؟ سکوت کردي
نميگويم فراموشم نکن هرگز
ولي گاهي به ياد آور
رفيقي را که ميداني
نخواهي رفت
از يادش
موج اگر ميدانست ساحل هيچوقت دستش را نميگيرد، هيچوقت براي رسيدن به ساحل نفس نفس نميزد


